لبه‌های اولیه

تازه ها

پربیننده ترین

گروه خبری: 
تاریخ انتشار : س, 1396/08/02 - 09:01
کد مطلب: 14444
تصویر صفحه اصلی: 
شهید مدافع حرم مسعود عسگری؛
وظیفه ما مجردهاست که بجنگیم
راننده توپ هنگام چرخاندن لوله به سمت آنها دو پدال زد که در هر پدال 12 تیر خارج شد و هر گلوله نیز بعد از شلیک به چند گلوله تقسیم می شد که همین باعث شد بدن مسعود پودر، دستش قطع و یک چشمش تخلیه شود.

به گزارش خط هشت ، جمعه گذشته مصادف با سالروز قمری شهادت شهید «مسعود عسگری» در شب اول ماه صفر بود که به اتفاق گروه فرهنگی «دیدار» به ملاقات خانواده شهید در محله ابوذر منطقه 17 رفتیم. خانه ای کوچک ولی باصفا بود و مادر و پدر شهید در منزل منتظر ما بودند.

مسعود که متولد هشتم شهریور سال 69 است، پسر دوم آنها بود و محسن و محمدمهدی که به ترتیب 2 سال از مسعود بزرگ تر و 12 سال از او کوچکتر هستند، در منزل حضور نداشتند. جای جای دیوارهای اتاق پذیرایی را که چشم می انداختی نشانی از مسعود می یافتی و هنرهایش. جایی در حال سقوط آزاد بود، جایی خلبانی می کرد، جایی چتربازی و جایی هم با دوچرخه مخصوص، مشغول هنرنمایی بود.

مسعود 25 ساله علیرغم اینکه دو بار در دانشگاه پذیرفته شد اما آن را رها کرد، توانست در رشته های مختلفی همچون ورزش‌های رزمی، صخره نوردی و دره نوردی، سقوط آزاد، چتربازی، غواصی و مهم تر از همه خلبانی دوره دیده و مهارت کسب کند و با ارائه همین مهارت ها وارد یگان فاتحین شده، به سوریه برود و در نهایت در 21 آبان ماه سال 94 جام شیرین شهادت را در عملیاتی مستشاری در العیس حومه حلب سربکشد.

«زهرا نبی لو» مادر شهید، زنی بس مقاوم بود و بیش از پدر درباره پسرش سخن گفت. با این حال با مقایسه ای که میان چهره مادر امروز و دو سال پیش هنگام شهادت می کردی، غم حاصل از دوری پسر را در چهره اش می دیدی. طی دو ساعت ملاقاتی که داشتیم بارها اشک انتهای دیدگانش را پر کرد اما قطره ای نچکید در حالی که اشک از چشمان دختران و پسران گروه «دیدار» جاری بود.

هیچ آشنا و فامیلی از مهارت‌های مسعود اطلاعی نداشت

مادر ابتدای جلسه بعد از اینکه «صفدر عسگری» پدر از اهمیت شهید و شهادت گفت، از ویژگی های پسر شهیدش، از دست و دلبازی هایش از زمان کودکی تا هنگام شهادت گفت که انصافا نظیر نداشت. نوجوانی مسعود پای منبر حجت الاسلام پناهیان شکل گرفته بود و در بسیج و هیأت امام حسین(ع) و همین تربیت راه را به مسعود نشان داد.

آنقدر بخشنده بود که حتی زمانی که برای کاری وام گرفته و به محض دریافت وام متوجه مشکل مالی دوستش شده بود تمام پول را به دوستش داد با اینکه می دانست هیچگاه این پول باز نخواهد گشت. مسعود همیشه کمک حال مادر بود و تمام کارهای منزل را با جان و دل انجام می داد. آنقدر با برق کار کرده و برق او را گرفته بود که بدنش دیگر واکنشی نسبت به برق نداشت.

رابطه مسعود با برادرانش نیز در کنار شیطنت ها بسیار مهربان و دلسوزانه بود. یک بار که از سوریه و بعد از سه شبانه روز بیخوابی به خانه بازگشته بود همزمان با بستری شدن برادر کوچکش در بیمارستان شده بود و شب ها پیش برادر بیدار می ماند و از او پرستاری می کرد و بعدها خانواده متوجه شرایط او پیش از بازگشت شدند.

به گفته مادر، مسعود هیچ گاه از موفقیت هایش به کسی نمی گفت و کسی از فامیل و آشنایان نمی دانست او چه مهارت هایی دارد. حتی سوریه رفتن را فقط مادر می دانست که آن هم از سوغات شکلاتی که بار اول مسعود به خانه آورده بود فهمید و پدر و برادرهایش همچنان بی اطلاع بودند.

دفاع مسعود در بسیج با اسلحه بی‌خطر پینت بال زمان فتنه 88

مسعود در زمان فتنه 88 هم با وجود اینکه سن و سالی نداشت، در پایگاهی در گیشا حضور داشت. تنها وسیله دفاعی آنها نیز سلاح های پینت بال بود که رنگ می پاشید و ترقه ای کار گذاشته بودند که صدا هم داشته باشد که حتی شبکه های خبری آن طرف آبی از این سلاح های به عنوان سلاح های ناشناخته یاد می کردند! در آن سو نیز ناجوانمردانه با سلاح واقعی به آنها و حتی مردم عادی حمله می شد. از این رو روحیه دفاع و ایثارگری از همان زمان در او پایه ریزی شد.

مادر می گفت مسعود با دیدن شهادت دوستان متأهلش در سوریه بسیار ناراحت می شد و می گفت وظیفه ما مجردهاست که بجنگیم از این رو بسیار تلاش کرد تا به سوریه اعزام شود. سابقه فرماندهی تیم رهایی گروگان در اجلاس سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در سال 91 را هم در کارنامه اش داشت.

شهید عسگری 4 بار به سوریه رفت، دفعه اول چند روزه، دو دفعه دوم یک هفته ای و دفعه چهارم 45 روزه بود که چند روز پیش از زمان بازگشت به کشور، به فیض شهادت نایل آمد.

نحوه شهادت شهدای اربعه حلب/ شهادتی همچون حضرت عباس(ع)

مادر شهادت پسرش را اینگونه تعریف کرد که آنها در قالب گروهی طی عملیاتی منطقه الحاضر را به راحتی تصرف می کنند و ورودی شهر العیس حومه حلب به همراه 3 نفر از دوستانش شهید می شود که به برکت خون آنها همان شب العیس هم آزاد می شود.

دوستش تعریف می کرد که قناصه دستم بود که مسعود به من گفت به این اسلحه نیازی نیست و آن برگردان به ماشین که همین چند ثانیه بود که توپ 23 صدایش درآمد و مسعود و دوستانش شهید شدند و به واسطه همین فرستادن من به سمت ماشین، شهید نشدم.

دقیقا نمی دانستند دشمن کجای العیس حضور دارد. اندکی بعد از نماز مغرب بود که دسته دسته به سمت کوچه ها رفتند و در تاریکی مطلق حرکت می کردند، فرمانده گروه لوله توپ 23 را دیده بود اما تصور نمی کرد دشمن در آن حضور داشته باشد و حتی آنها هم در تاریکی متوجه گروه ایرانی نشده بودند. گفت و گویی رد و بدل شد که دشمن متوجه ایرانی بودن آنها شد و درگیری شکل گرفت. راننده توپ هنگام چرخاندن لوله به سمت آنها دو پدال زد که در هر پدال 12 تیر خارج شد و هر گلوله نیز بعد از شلیک به چند گلوله تقسیم می شد که همین باعث شد بدن مسعود پودر، دستش قطع و یک چشمش تخلیه شود که شهادتی همچون حضرت عباس(ع) بود؛ حتی ترکش های توپ آنقدر قوی بود که افراد پشت دیوار هم جانباز شدند. همزمان با مسعود 3 دوستش به نام های «سیدمصطفی موسوی»، «محمدرضا دهقان امیری» و «احمد عطایی» که به شهدای اربعه حلب معروف شدند.

در وصیت نامه اش به کسی سفارشی نکرده بود و فقط قید کرده بود 12 روز روزه برایم بگیرید و یک میلیون و 600 هزار تومان بدهکار بود و نوشته بود لوازم کوهنوردی اش را به یکی از دوستانش بدهند که به سختی چند تکه را قبول کرد.

بی‌قراری دلم در زمان شهادت مسعود مرا آماده شنیدن خبر کرد

مادر شهید درباره نحوه اطلاع از شهادت پسرش گفت صبح همان روز شهادت بود که محسن پسر بزرگم دلش برای برادرش تنگ شده بود که آلبوم هایش را وسط اتاق ریخت و نگاه می کرد. پیش از اذان مغرب بود که به مراسم زیارت عاشورا رفته بودم که احساس بی قراری در دلم کردم. دوستم کنارم دخترش را صدام کرد که معصوم جان پاشو بریم که من قلبم هری ریخت و گفتم فک کردم می گویی مسعود جان؛ حالا شرایط به گونه ای بود که کسی نمی دانست مسعود منزل نیست و مدتی است به سوریه رفته است برای همین خودم را جمع و جور کردم. قلبم خیلی گرفته بود و به سختی به منزل رفتم. بعدها فهمیدم زمان گرفتگی قلبم از فاصله میان گلوله خوردن مسعود تا زمان شهادتش بود.

تلقین پسرم را خودم خواندم

صبح فردا کاملا آمادگی شنیدن خبر شهادت مسعود را داشتم حتی در آلبوم دنبال عکس مناسبی برای بعد از اعلام شهادتش بودم. همسایه ها از شهادت باخبر شده بودند اما کسی جرأت نمی کرد به ما اطلاع دهد. هنگام نماز مغرب شد که سریع نمازم را خواندم چون تصور می کردم بعد از شنیدن خبر شهادت شرایط به گونه ای شود که امکان نماز خواندن سخت شود. در نهایت برادرها و خواهرهایم به منزل آمدند و خبر شهادت به من رسید و صبح فردایش برای دیدن پسرم به معراج رفتیم که یک ساعت با پسر شهیدم صحبت کردم. در نهایت زمان دفن پسرم هم خودم داخل قبر رفتم و تلقین خواندم و تا غروب پیش قبر فرزندم ماندم.

دست به پیام فرستادن مسعود بعد از شهادت خوب است

هنوز ارتباطم با مسعود تمام نشده و کاملا کنارم حسش می کنم، حتی خوابش را می بینم. خیلی های دیگر هم از آشنا و غریبه بعضا به من پیام می دهند که خواب مسعود را دیده اند. ماشاءالله دست به پیام دادنش خوب است.

پایان ملاقات گروه فرهنگی «دیدار» با خانواده شهید مدافع حرم

با اذان ظهر بود که ملاقات ما با خانواده شهید عسگری به پایان رسید و آنها زیارت عاشورایی مزین به تصویر شهید را به ما هدیه دادند. قرار بود خانواده شهید لحظه شهادت مسعود یعنی نیم ساعت بعد از اذان مغرب سر مزار پسرشان باشند.

 

منبع: مشرق نیوز

ارسال نظر